کی گفته#فروشندگی تخصص میخواد؟🫤
سال دوم دانشگاه بودم. دوست داشتم همراه با درسم کار کنم.وقتی موضوع با خانواده در میون گذاشتم.پدرم ازم خواست به بازرگانی خودش برم و کار کنم.
من از اون روز رسما کار hashtag#فروش را شروع کردم، اوایل یک دختر خجالتی با توانمندی ارتباط گیری پایین بودم ولی با آموزش های پدرم روز به روز در فروش بهتر شدم، اما همیشه حس خوبی از شغلم نداشتم چون احساس میکردم فروشنده بودن که کاری نداره و تخصصی نمیخواد و من قطعا اگر روزی در رشته تحصیلی خودم کار کنم موفق تر خواهم بود.
از hashtag#دانشگاه فارغ التحصیل شدم و کنترل پروژه در شازند اراک رو شروع کنم
بعد شازند، فقط دنبال کنترل پروژه بودم تا روزی شرکت به نام شهرنوین باهام تماس گرفت و دعوت به مصاحبه کرد و من خوشحال از اینکه یه شرکت عمرانی جهت کنترل پروژه من رو دعوت به همکاری کرده
اما در روز مصاحبه فهمیدم که دوباره برای فروش دارم گزینش میشم.
محیط شرکت و برخورد خوب مدیر اجرایی Fahime Farhadi باعث شد موجاب بشم پیشنهاد کار رو قبول کنم.
در مدت کوتاهی شدم مسئول دمو نرم افزار و همچنان از فروش فراری بودم و جالب توش خیلی هم موفق بودم
حوزه نرم افزار روز به روز برای من جذاب شد.
در هرجلسه دمو باید سرتا پا گوش میشدم تا نیاز مشتری رو لمس کنم و من ناخواسته از رشته خودم برای فهم فرایند مشتری استفاده میکردم ولی همچنان نسبت به فروش اعتقادم عوض نشد و تلاش کردم وارد تیم hashtag#پشتیبانی و hashtag#استقرار نرم افزار شوم ولی همچنان دمو نرم رو هم انجام میدادم.
بعداز شهرنوین من به استخدام سافت سیستم کیش در اومدم و روز مصاحبه آخرم با موسس تیم یار جناب آقای ناقدی نیا با هم بحث داشتیم که متقاعد بشم استقرار نرم و برای مدیر پروژه فروش درخواست کار بدم.
تیم یار دروان طلایی کار من بود و بخاطر تبلیغات تلویزیونی درخواست دمو های زیادی به سمت شرکت می اومد و ما تقریبا هر روزیک دمو داشتیم.
بعد از تیم یار دوست داشتم SAP# رو یاد بگیرم، در ماموت با اینکه خیلی چیزهای جدید یادگرفتم احساس میکردم یک چیزی درست نیست و من مثل گذشته بازدهی ندارم.
جالب بود همچنان در زمان استقرار و اموزش بدون اینکه بدونم از تکنیک های فروش استفاده میکردم ، تجربیات فروش بهم کمک میکرد.
چهار سال من در هر شرکتی رفتم استقرار انتخاب اولم بود و حتی به فروش هم فکر نمیکردم فقط از خودم راضی نبودم.
تا اینکه توسط یکی از دوستانم به یک چالش و مسابقه فروش دعوت شدم، وای چه روزی بود باور نمی شد چقدر خوشحال بودم . دلم برای فروش تنگ شده بود،
آنجا جای بود که فهمیدم اشتباه کردم چقدر فروش کار تخصصی و مهمی بود.
بر عکس باور گذشتم اتفاقا حرفه ای هست که هرکس در آن موفق نیست و من چقدر دلم برای دنیا تخصصی فروش، فنون مذاکره، قدرت درک نیاز مشتری تنگ شده بود.
در این سالها فهمیدم یک سری فروش ها، مثل فروش نرم افزار در اصل hashtag#مشاوره فروش است. با دانش فنی،چقدر می تونم،با مشاوره درست به شرکت ها کمک کنم تا با انتخاب درست نرم افزار،کسب و کار خودشون رو hashtag#ارتقا بدن
پ.ن 1: من افتخار میکنم که یک فروشنده هستم واقعیت این است همه ما در کل زندگیمون فروشنده هستیم و هر روز در حال داد و ستد.
پ.ن 2:عکسی که میبینید برای 12 سال پیش ،زمانی که با پدرم کار میکردم
.
پ.ن 3:با همت استاد خوبم Nader Vahhab Aghaei بلاخره اولین پست ارسال شد
نظر شما چیه؟ آیا اعتقاد دارید فروش یک تخصص است یا کاری کاملا تجربی است؟چه فروشنده ای برای کسب و کارتان مناسب است؟
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی
دیدگاه شما